محمد رضا واليزاده معجزى
139
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
گرفتار حملات سخت و كشنده خود كرد و او را چنان درهم پيچانيد كه نه قدرت تعاقب داشت و نه نيروى برگشتن و فرضا اگر مىخواست به قرارگاه برگردد ، ديگر اثرى بر روى برفها باقى نمانده بود كه او را به نقطه تيراندازى رهبرى كند . مقاومت در برابر خشم طبيعت كار عبث و بيهودهايست و شاهزاده كه حتى قواى طبيعت را هم محكوم حكم خود مىدانست ، خيلى زود متوجه موقعيت وخيم و خطرناك خود شد و با هزار زحمت چشمى به اطراف و جوانب انداخت شايد از فدائيان جانباز و نوكران وفادار كسى به ياريش برسد و جان او را كه با ملك الموت يك قدم بيشتر فاصله نداشت ، از مرگ حتمى برهاند . ولى افسوس كه هرچه بر شعاع ديد خود افزود ، بيشتر كابوس يأس و نااميدى بر اركان حياتش چيره شد و چون از رسيدن هرنوع كمك مأيوس گرديد ، به اين خيال افتاد كه خود را به قرارگاه شكارچيان برساند . ولى متأسفانه از قرارگاه مزبور هم اثرى و سوادى به نظرش نرسيد و علاوه براين سرما و كولاك نمىگذاشت دو قدم جلوتر برود ، چه رسد به طى چند كيلومتر مسافت . بنابراين شاهزاده خود را بىكس در پنجه تواناى طبيعت مقهور ديد و براى مرگ آماده گرديد . آنافآنا از نيروى مقاومت او كاسته مىشد و قوايش تحليل مىرفت . خون در رگهاى بدنش منجمد و كالبدش فشرده شده بود بدنش كرخت مىشد و چشمانش جايى را نمىديد و گويى به خواب عميقى فرومىرفت . شاهزاده با آن همه جلال و جبروت و باوجود داشتن هيجده فوج سرباز مجهز به آخرين تفنگهاى دورزن و توپهاى قلعهكوب نتوانست در مقابل قهر يكى از عناصر و عوامل طبيعت ساعتى ايستادگى كند و در ميان پنجههاى سهمگين آن مانند يك قطعه سنگ روى زمين افتاد . شكارچيان همه به قرارگاه برگشته بودند ، بعضى با دست خالى و بعضى با شكار ، ولى از شاهزاده اثرى نبود . حسينقلى خان سخت افسرده و پريشان شده بود و مرتبا از نوكران خودش و همراهان شاهزاده مىپرسيد : " حضرت و الا به كدام سمت رفتند ؟ آيا كسى همراه ايشان رفته يا به تنهايى رفتهاند ؟ " وقتى كه معلوم شد . ظل السلطان تنها سراغ شكار رفته و كسى همراهش نبوده حسينقلى خان به فراست دريافت كه گرفتار كولاك شده و سرما و كولاك او را از پاى درآورده [ است . ] اين بود كه نوكران خود را فراخوانده و آنها را به چند دسته تقسيم كرد و هر دستهاى را از سمتى مأمور كوهگردى و يافتن شاهزاده نمود و خودش هم با يك دسته از جانبى كه ظل السلطان رفته بود ، حركت كرد . حسينقلى خان ظل السلطان را بىنهايت دوست